تبليغاتX
حرف های دلکی غریبانه

حرف های دلکی غریبانه

این جا که هنوز دوستش دارم...

 به نام تنهانام

حسم خاص است.

خوش دارم بایستم در پاشنه ی باب جبرئیل(ع). سرم را - هم از شرم، هم از سنگینی حضور محمد(ص) و فاطمه(س) - بیندازم پایین و یکی یکی، خیسی قطره ها را بر صورت و لباسم بچشم.

خوش دارم بایستم، مات مات! آرام، مثل لحظه ای که نبود!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


نمی دونم، حتی شاید حدّ ما همین باشه.

اما حدّ تو چی؟ حدّ کرمت...؟




+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


خوش به حال مادربزرگ...

خوش به حال مادربزرگ که هنوز،،، که دیگر، تلفظ صحیح "استغفرالله" را یاد نخواهدگرفت!

خوش به حالش که خیال می کند می شود تا آخر اذان صبح، سحری خورد!

خوش به حال مادربزرگ که "به تمام آن چه می داند، عمل می کند"...



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


چه خوب بود اگر

هیچ دل شکسته ای،

در پرونده مان نبود...



+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 


ای "مرکز دورها"؛

"تمام" "با همه بودنمان"،

با "بی تو بودن" "هیچ" است...





+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


چرا؟

چرا ما آدم ها، وقتی کسی اشتباه بزرگی می کنه، فقط و فقط سرزنشش می کنیم؟

چرا یادمون میره - یا دلمون میخواد که یادمون بره - نقش مستقیم یا غیرمستقیم خودمون رو؟؟

من حتی برای جوونی که پدرش عارش شد واسش گریه کنه، اشک ریختم.همین.



+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


سر می گذاریم بر شانه ات،

آرام.

جایی که "رفتن، رسیدن است"، حتی برای زخمی که نتوانسته ایم ببندیم،

هراسی نیست.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت؛

اندوه چیست...



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


هست.

حتی اگر اسمش را ندانیم.

یا ندانیم چیست.

یک چیزی که از ازل، پیش تر از "بلی" گفتنمان به تو، بود.

یک چیزی که همه اش هم تقصیر توست!

"تو"، با این همه خوبی ات!



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


از نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند...

.

.

سینه خواهم،،، "شرحه" "شرحه".....


+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

اول؛

 

به نام بهترین حبیب و محبوب...

 

دعا می کنم، هنوز؛ "الهی، أخرج حبّ الدنیا من قلبی"...

اما تو...

در دنیایم نیستی!

تو اصلا دنیایی نیستی.

تو همان نیمه ی بهشتی ِ گم شده ای که با هم، از خود خود ِ بهشت، تا بهشت، در به در ِ محبوب شده ایم.

تو، خود ِ قلبمی.

نه!

تو در "یای" "قلبی" نهفته ای.

خود منی. تمام من که در بهشت، از هم جدا شدیم، و تا دوباره یکی نشویم، به بهشت برگشتمان نیست...

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام

 

رويايم است كه زير پرچمش،‌ غم عالم را ببريم.

و خودم!

نمي توانم غم آن ها كه دوستشان دارم، حتي غم آن ها را كه دوستم دارند، ببرم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


امیرالمونین (علیه السلام) فرمود: هر که افسار چشمش رهاکند، دلش پُرحسرت گردد...

...

چشممان می چرد توی علف زار مباح خدا. خانه های آن چنانی، ماشین های آن چنانی. و لابد، وجه و کفین آن چنانی...!



+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


"ما قصه ی سکندر و دارا ...."

...

یادمون نیست!

آقا اجازه؟ خب یه بارم ازون جا خوبای کتاب بپرسید دیگه!!



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام

 

توی برنامه های هیئت کدومش واست مهم تره؟

اسم سخنران یا مداحش؟؟

اصلا اسلامت رو از کی یاد می گیری؟

از ذاکر و علیمی، یا حتی سلحشور و کریمی؟

یا از پناهیان و آقاتهرانی، مصباح و مطهری، و مکارم و خامنه ای؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 



... امارت دل ما هم، خراب از آب درآمد ...






+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام

 

گاهي گريه كردن چقدر خوبه.

حتي اگه بدوني ممكنه يه مشتري، يه هو، از بالاي يخچال سرك بكشه به خلوتت... 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


نمی دونم چرا؟

فقط میدونم هرچی میرم جلوتر، دوست دارم "فرهنگی" باشم تا "سیاسی"...!






+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


همین فردا به فتوای دلم عمل می کنم.

- مگه نه این که ما مامور به وظیفه ایم، نه نتیجه؟!




+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


دیدی یوسف (علیه السلام) با لاوی چه کرد؟!

نگو از کسی جزتو آموخته بود...





+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


من معلقم بین دو خواستن،

بین دو بودن،

دو حقیقت؛

عقل و دل.

من معلقم پس نیستم!


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 


به نام تنهانام


تو همین جایی و هر روز،

من به تنهایی دچارم...




+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام

 

هشت روز، خانه خالی بود.

برای روزپنجم هم، بلیط مشهد داشت.

- ازین موقعیتا که همه ش گیرنمیاد! این چهارروز حالمونو می کنیم، بعدشم میریم امام رضا توبه!

صبح روزپنجم آمبولانس دم خانه بود.

علت مرگ؛ سنکوب!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


چقدر چیز عجیبی ست این عشق!

اگر خودش باشد...

اول خودخواه می شوی؛ "که در او سهم داشته باشی"...

و بعد خودخواه ترین؛ "همه اش از تو باشد"...

اما سرانجام...

"همه ات او باشد"...!


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  | 

به نام تنهانام


هنوز هم وقتی اسم حسین(ع) را می شنوم، خیال می کنم برای هرکسی، هرکسی، راه برگشت هست...





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت   توسط محمدمهدی غریب  |